تصمیم گیری در مدیریت
مقدمه
آیا هرگز از تصمیم مضحکی که توسط یک شرکت یا یک فرد گرفته شده است دچار شگفتی شده اید ممکن است چنین موردی اتفاق افتاده باشد ولی احتمالا' از دید تصمیم گیرنده تصمیم مناسبی بوده است.تصمیم ها در جهت تحقق اهداف و با توجه به منابع موجود گرفته می شوند تصمیم گیریها نوع اهداف و چگونگی تحقق آنها را تعیین می کنند. اگر فعالیت های مختلف مدیریت را در نظر آورید ، به وضوح مشاهده می شود که جوهر تمامی فعالیت های مدیریت تصمیم گیری است . در تعیین خط مشی های سازمان ، در تدوین هدفها ، طراحی سازمان ، انتخاب ، ارزیابی وتمامی افعال اعمال مدیریت تصمیم گیری جزء اصلی و رکن اساسی است .
مدیران در همه رده های سازمان ، برای اقدام تازه یا حل مشکل ، تصمیم می گیرند وتصمیم خود را به مرحله عمل می سپارند . هر تصمیمی ، در مرحله عمل ، چارچوب فعالیت سایر کارکنان سازمان را مشخص می سازند . بنابراین ، تصمیم گیری فعالیتی حساس ویا با اهمیت است .
تصمیم گیری
یکی از فعالیت های اصلی در مدیریت تصمیم گیری است. تصمیم گیری با تشخیص مسائل، تعیین جانشین های حل مسائل ، انتخاب از بین آنها ، واجرای راه حل انتخاب شده سرو کار دارد.
یک تصمیم ، انتخاب یک راه حل یا اقدام از بین مجموعه ای از اقدامات ممکن وجانشین های دیگر است . نا اطمینانی معمولاً تصمیمات را مشکل می کند . واطمینان نسبت به انتخاب یک جانشین یا اقدامی که منجر به بهترین بازده شود را کاهش می دهد.
تصمیم گیری ، عبارت است از انتخاب یک راه از میان راه های مختلف . ویا به عبارتی دیگر ، فراگرد تشخیص وگزینش شیوه عمل خاصی برای حل یک مسئله یا مشکل ویژه است .( استونر وهمکاران ، 1995 )
فرآیند تصمیم گیری
همه فرآیندهای تصمیم گیری را می توان با دارا بودن هشت مرحله زیر در نظر گرفت:
1- ایجاد یک هدف بازده بدون ابهامی که با آن بتوان بازده را ارزشیابی کرد ، وبه این صورت مسئله را تعریف نمود .
2- بیان هدف بازدهی به شکل رقمی واصطلاحات مالی که با گردآوری داده های مناسب برای آن انجام می دهید.
3- انتخاب مجموعه ای از جانیشن های ممکن برای ملاحظه
4- تعیین وایجاد الگوی مورد استفاده در نشان دادن راهبردها بر حسب هدف بازدهی ، ومشخص کردن ارزش ها( وسایل اندازه گیری) و پارمتر های موجود در آن فرآیند.
5- رتبه بندی هدف های بازدهی
6- تعیین آن راهبردی که برای هدف بازدهی به وجود آمده در مرحله یک ، بهترین ارزش را قائل است ویا آن را بهینه می سازد.
7- اجرای راهبر انتخاب شده .
8- کنترل موفقیت آن راهبرد.
اطلاعات در تمام این فرآیندها نقش کلیدی دارد. اطلاعات ابزاری است که وجود یک مسئله را بیان می دارد. به اطلاعات برای تعریف وساخت مسئله نیاز است . اطلاعات برای نشان دادن وانتخاب از بین راههای حل جانشین وبرای ارزشیابی از آثار انتخاب اجرا شده مورد نیاز است.
ابزار تصمیم گیری مدیران
دانش مدیریت سعی کرده است با تعیین واستفاده وبه کار بری ابزار و تسهیلاتی مدیران را در گرفتن تصمیم راهنمایی کند . اما هرگز فرمول ونظریه مطلقی ابداع نشده که براساس آن ودر قالب متحجر وغیر قابل تغییری داده ها را قرار داده ویک تصمیم خوب ومنطقی را به اجرا در آورد، مدیران همیشه بر سر دو راهی اطمینان وعدم اطمینان قرار دارند . بدیهی است برنامه هایی که از قبل تدوین وطرح ریزی شده اند خیلی در اخذ تصمیمات مختلف می توانند مدیران راهنمایی کنند . تصمیم گیری در مسائل که از ضوابط خاصی پیوری می کند، آسان وساده است ولی اخذ تصمیم در حوادث ناگهانی ، تجربه مفید کار را لازم دارد. البته این تصمیم گیری باید مبتنی بر حقایق ومشورت با کارشناسان باشد ، در تصمیم گیری استفاده از نمونه های آماری ونمودارهای فیزیکی ،ماشین های الکترونیکی ومیکروپرسس ها، پیش بینی وقایع با استفاده از اطلاعات جمع آوری شده تشکیل جلسات برای بررسی وضعیت واستفاده از نظرات سازمانهای تحقیقاتی وپژوهشی می تواند بسیار مفید باشد. بازنگری به عملیات باید هر روزه بطور مکرر ، مداوم وپیوسته توسط مدیران انجام گیرد وگر نه آن نتیجه درخشانی که دمورد انتظار است پیش نخواهد آمد.
می توان از موارد زیر به عنوان روشهای تصمیم گیری یاد کرد:
1- مدیر بدون پرسش از کسی ویا مشورت خواهی از کارشناسان تصمیم گرفته واین تصمیم را با پی گیری به صورت عمل در می آورد. این روش در شرایط جنگی وخارق العاده انجام پذیر است که فرصت برای تصمیم گیری بسیار کم است .
2- مدیر تصمیم می گیرد، لیکن با ارائه دالایل توجیهی، آن را توسط هیئت رئیسه یا هیئت مدیره ، به سمع همه کارکنان و گروه های ذینفع می رساند وصحت وسقم آن را مورد ارزیابی قرار می دهد.
3- مدیر یا رئیس تصمیم می گیرد واین تصمیم را با مشاوران خود در جلسات مختلفی در میان می گذارد ، ونظر آنان را در تصمیم گیری دخالت می دهد .
4- مدیر سازمان برای هر تصمیم ، مدیران وکارشناسان را دورهم جمع کرده وگروهی به تصمیم گیری می پردازند وبهترین تصمیم را اخذ می کنند .
5- مدیر طی جلسه ای ، کمبود ها را تشریح می کند وچارچوب خاصی را مطرح می نماید وبه گروه تکلیف می کند تا تصمیم بگیرند واین تصمیم را بعداً به مرحله اجرا در می آورد.
6- در این روش مدیران کارکنان خود را در تصمیم گیری آزاد می گذارند تا شخصاً تصمیم گرفته کار را به پایان برسانند، بعداً کارهای مشابه را با یکدیگر مقایسه کرده واز این قیاس ، به تصمیم گیری های بهتر وکامل تر می پردازند.
ماهیت تصمیم گیری
برای مسائل مختلف باید تصمیم گوناگونی گرفته شود . امور جاری یا کم اهمیت ،مثل برگشتن کالای فروش رفته می تواند به صورت یک امر عادی انجام شود وتصمیمی که در این باره گرفته می شود از نوع تصمیم برنامه ریزی شده است . تصمیمات مهمتر، مثل تعیین محل یک واحد تجاری مستلزم اتخاذ تصمیمی است که آن را تصمیم برنامه ریزی نشده می نامند ،یعنی یک راه حل خاص باید ارائه شود که در فرآیند ساختار تصمیم گیری وحل مسائل سازمانی گنجانده نشده است . از آن جا که بیشتر تصمیمات مربوط به رویداد آینده است ، مدیران باید بدانند چگونه شرایط مطمئن ، مخاطره آمیز ( دارای ریسک ونامطمئن) را تجزیه وتحلیل نمایند ونسبت به برنامه یا راه های عملی واقداماتی را که باید انجام دهند آگاه شوند.
تصمیمات سازمانی ، از نظر پیچیدگی متفاوتند ومی توان آن ها را بصورت تصمیمات برنامه ریزی شده وبرنامه ریزی نشده تقسیم کرد.
تصمیمات برنامه ریزی شده
تصمیمات برنامه ریزی شده تکراری وکاملاً مشخص هستند ، وبرای حل مساله مورد نظر روش ها ورویه های مشخصی وجود دارد. این تصمیمات دارای ساختارهای بسیار خوبی هستند، زیرا شاخص های عملکرد مشخص ودرباره ی عملکرد کنونی اطلاعات بسیار خوبی وجود دارد، راه حل ها را می توان به راحتی تعیین کرد ونسبت به موفقیت راه حل منتخب به اطمینان نسبی رسید نمونه هایی از تصمیمات برنامه ریزی شده شامل مواردی می شود که مثلاً سازمان باید هزینه مربوط به سفر مدیران را بپردازد، دستگاه فتوکپی را عوض کند وشرایط دواطلبی را بررسی نماید که می خواهد در بخش مونتاژ مشغول به کار شود.
تصمیمات برنامه ریزی نشده
تصمیمات برنامه ریزی نشده تازه یا جدید هستن ، چندان مشخص نمی باشند وبرای حل مساله مورد نظر رویه یا روش مشخصی وجود ندارد. این تصمیمان زمانی گرفته می شوند که سازمان پیش از آن با این مساله روبرو نشده است ونمی داند چگونه واکنش نشان دهد. دستیابی به اطلاعات ، در باره مساله مزبور چندان ساده نیست . این نوع تصمیم گیریها شاخص مشخص ومعینی ندارند. راه حل ها مبهم وگنگ هستند . در مورد این که یک راه حل پیش نهادی مناسب مساله مورد نظر است یا خیر اطمینان زیادی وجود ندارد.
تصمیمات پیچیده برنامه ریزی نشده را تصمیمات « ناهنجار » می نامند. زیرا چنین تصمیماتی موجب می شود که آن مساله به صورت یک کار بسیار مهم یا اصلی در آید. هنگامی که درباره هدف ها وراه حل ها مابین مدیران اختلاف نظر وجود داشته باشد ، شرایط به سرعت تغییر کنند وبین ارکان تصمیم گیری رابطه ای روشن وجود نداشته باشد، مساله های « ناهنجار » به وجود می آید . مدیری که با یک تصمیم ناهنجار روبرو است را ه حلی را ارائه می کند . راه حل مزبور بیانگر این واقعیت است که او نتوانسته مساله مورد بحث را شناسایی کند.
دوعامل کلیدی در سبک تصمیم گیری پویا
کلید نخست: استفاده از اطلاعات
«استفاده کنندگان در حد زیاد» و « استفاده کنندگان درحد نیاز»
مردم در میزان استفاده از اطلاعات برای تصمیم گیری تفاوت های فاحشی با یکدیگر دارند. همه ما کسانی را می شناسیم که از روی هوی وهوس خود را موقیعتی قرار می دهند وافرادی که هیچ اقدامی نمی کنند مگر با تجزیه وتحلیل کامل شرایط .
در مقام مقایسه ، پل گتی وهاوارد هیوز را در نظر بگیرد . هیوز دوست دارد که قبل از عمل همه چیز را به دقت تجزیه وتحلیل کند. برای مثال قبل سفر حماسی خود با هواپیما به دور کره زمین تقریبا همه موقعیت هایی را که ممکن بود در طول سفر با آنها مواجه شود، در نظر گرفت. اوحتی یک وسیله ویژه برای تصفیه نفت ساخت ، زیرا تصور می کرد شاید مجبور به فرود آمدن در سیبری شود، جای که فقط مقدار معینی نفت خام در دسترس است .
در مقابل ، گتی بیشتر به انگیزه لحظه ای دست به عمل می زند . برای مثال ، یک بار مقداری زمین برای اکتشاف خرید که دسترسی به آن صرفا از طریق یک را ه باریک وصعب العبور میسر بود وقتی از سئوال شد که چگونه تجهزات را به زمین خواهد برد ، گفت « بعداً» راجع به آن فکر خواهم کرد . وقتی« بعداً» رسید ، به سادگی دستور داد تا یک راه آهن باریک برای حمل تجهیزات به زمین بسازند .
ما فردی مانند گتی را که سریع عمل می کند ونگرانی ها را به آینده موکول می کندف « استفاده کننده ای در حد نیاز» می نامیم. فرد تحلیل گر نیز « استفاده کننده در حد زیاد» نامگذاری می کنیم .
هیچ سبکی بهترین نیست
راجع به « استفاده کنندگان در حد نیاز» و« در حد زیاد» چطور فکر می کنید؟ آیا یکی از آنها به عنوان یک تصمیم گیرنده از دیگری بهتر است؟ ممکن است که گرایش به علاقه به سبکی داشته باشید که بیشترین قرابت را به شما دارد. ما همه چنین گرایشی داریم . اما بدون غرض باید بگوییم که هیچ کدام بهترین نیستند . آیا این که یک سبک به خصوص از دیگری بهتر یا بدتر است بستگی به مشخصات موقعیت خاصی دارد که آن سبک تحت آن شرایط به کار برده می شود ؟ برخی از سئوالات کلیدی در تشخیص مناسب ترین سبک برای یک موقعیت خاص عبارتند از :
· آیا فشار زمانی وجود دارد؟
· آیا تصمیم بحرانی است؟
· آیا اطلاعات پیچیده است؟
اگر فشار زمانی بالایی وجود دارد واهمیت یا پیچیدگی زیاد نیست، به وضوح سبک « استفاده کنندگان در حد نیاز» بهترین است. برعکس ، اگر فشار زمانی وجود ندارد وفرد در حال تصمیم گیر ی درباره یک موضوع کاملا پیچیده با اثرهای بلند مدت می باشد، « استفاده کننده در حد زیاد» بهترین است .
کلید دوم برای سبک تصمیم گیری : تمرکز
هنگام برخورد با یک مسئله ، برخی از مردم اطلاعات را به منظور رسیدن به یک راه حل ومجموعه ای از اقدامات برای کنار آمدن با مسئله استفاده می کند. بعضی دیگر ، اطلاعات درباره مسئله را به منظور اصول چندین راه حل ( یا گزینه های مختلف برای کنار آمدن با مسئله) در نظر می گیرند این دو الگو ناشی از تفاوت ها در تمرکز است در الگوی تمرکز یگانه، اطلاعات برای تولید فقط یک ردیف مشخص از اقدامات به کار گرفته می شود . در مقابل ، استفاده از اطلاعات برای رسیدن به چندین گزینه ، معرف الگوی تمرکز چند گانه است . برخلاف آنچه یک فرد با تمرکز یگانه ممکن است توقع داشته باشد ، فردی با الگوی تمرکز چند گانه ، کسی است که نمی تواند تصمیم بگیرد.
پنج سبک اصلی در تصمیم گیری
1- سبک قاطع
2- سبک انعطاف پذیر
3- سبک سلسله مراتب
4- سبک فراگیر
5- سبک نظام گرا
سبک قاطع
سبک قاطع، سبکی است که در آن ، اطلاعات در حد نیاز استفاده می شود تمرکز به صورت یگانه است. افراد قاطع حداقل میزان اطلاعات را به کار می گیرند تا به سرعت به یک راه حل روشن برای حل مسئله برسند. از نظر افراد قاطع، فعال بودن ، سرعت ، کارآیی وثبات ، ارزنده تلقی می شود. وقتی که آنان در باره یک فعالیت تصمیم می گیرند ، تمایل دارند که سخت ومحکم به آن بچسبند . به جای اینکه یک موقعیت را بیشتر مورد تحلیل قرار دهند یا به دنبال راه حل های دیگر بگردند، معمولا توجه خود را به راه حل هایی که نیاز به فعالیت دارند، سوق می دهند.
افراد قاطع در روابط با دیگران ، صادق و وفادار هستند. یک مثال واضح از سبک قاطع ، تصمیم ترومن در پرتاب بمب بر روی هیروشیما بود، پس از این که فقط بازنگری مختصری به موضوعات مرتبط با آن انجام داد.
سبک انعطاف پذیر
فرد انعطاف پذیر کسی است که از اطلاعات در حد نیاز استفاده می کند ودارای تمرکز چندگانه است. فرد انعطاف پذیر مانند فرد قاطع، به سرعت حرکت می کند. اما در این جا تاکید بر قابلیت تطابق است . هر اطلاعاتی دارای معانی واشارات مختلف است . در هنگام مواجهه با یک مسئله که نیاز به اقدام دارد، افراد انعطاف پذیر به سرعت یک مسیر برای حمله به مسئله پیدا می کنند . اگر احساس کنند که طریق مذکور کار نمی کند، سریعاً به یک عملکرد دیگر روی می آورند فرد انعطاف پذیر در هر لحظه ، مهارتی در کنار دیگری به کار می گیرد وگاهی با تغییر موقعیت، این عمل با سرعتی گیج کننده انجام می پذیرد.
یک موضوع کلیدی برای افراد با این سبک ، حفظ گزینه هاست تا هیچ گاه به علت وجود تعهدات، مجبور به انجام مجموعه ای از اقدامات مشخص وبخصوص نشوند.
فرد انعطاف پذیر در رابطه با سایرین بسیار نزدیک می شود وحالت حمایت کننده دارد. همواره از اختلاف وتعارض اجتناب می کند. علامت مشخصه این افراد در محاوره ، تنوع در تنظیم وتعدیل کلام است .
سبک سلسله مراتبی
سبک سلسله مراتبی ، سبکی با استفاده زیاد از اطلاعات وبا تمرکز یگانه است، افراد با این سبک ، مقادیر زیادی از اطلاعات را برای ارزیابی یک مسئله به کار می گیرند وسپس با دقت ، طرح مشخص ، با جزئیات زیاد را برای رتق وفتق مسئله ایجاد می کنند. آنها از طریق تجزیه وتحلیل وبر مبنای کیفیت، ارزشگذاری می کنند. در نتیجه ، جستجوی آنها به دنبال پاسخی برای یک مسئله ، تبدیل به تحقیق به یافتن بهترین پاسخ می شود ونه فقط یافتن یک جواب مقتضی . آنها به منظور دسترسی به یک راه حل ، به استفاده از یک روش مناسب تجزیه وتحلیل برای مطالعه تمام حقایق مربوط ، که بطور منطقی منجر به راه حلی با بالاترین کیفیت می شود، احساس نیاز می کنند. از دیدگاه اجتماعی ، ارتباط افراد با سبک سلسله مراتبی بر مبنای یک ملاحظه دو جانبه شکل می گیر د. آنها اغلب رفاقت های عمیق وبلند مدت را طیف وسیعی از آشنایی ها ترجیح می دهند.
سبک فراگیر
سبک فراگیر ، سبکی با استفاده زیاد از اطلاعات و تمرکز چند گانه است . مشابه سلسله مراتبی ها ، افراد با سبک فراگیر به میزان زیادی از اطلاعات برای ارزیابی موقعیت ها استفاده می کنند . به هر حال به جای تمرکز بر یک راه حل ، تمایل آنها به تفحص در یک مسئله از زوایای متعدد است، تا با گزینه های مختلفی برای کنار آمدن با مسئله روبرو شوند. در بسیاری از مواقع ، راه حل ارجح از نظر افراد با سبک فراگیر عبارت است از ادامه واستمرار اقدامات متعدد، بطور همزمان .
اگر چه افراد با سبک فراگیر ممکن به کار آیی ، کیفیت و قابلیت تطابق ارج نهند، این ملاحظات در مقایسه با خلاقیت وتفحص کمرنگ تر می شوند. روش ها وطرح ها هرگز ثابت یا نهایی نمی گردند ، زیرا به قول افراد با سبک فراگیر، هیچ دو موقعیتی یکسان نیستند وشرایط تغییر می کنند.
افراد با سبک فراگیر در محاورات ، به سهولت قابل تشخیص اند. این افراد درباره چند خط سیر بطور همزمان می اندیشند، اما متاسفانه فقط یک دهان دارند. آنها پی درپی با گفتن « از طرف دیگر ... » سدّ راه خود می شوند سپس کمی بعد می گویند « اما ، در واقع نباید فراموش کنیم که ...»
سبک فراگیر ، به ویژه در مواقعی مناسب است که باید به صورت گروهی کار کرد. آنها در شرایط همکاری وصداقت به بهترین وجهی رشد وترقی می کنند.
سبک نظام گرا
سبک نظام گرا ، سبکی است که اخیراً به مدل سبک تصمیم گیری ما افزوده شده است . پس از این که متوجه شدیم که بعضی از تصمیم گیران بطور متناوب از سبک های فرگیر وسلسله مراتبی استفاده می کنند، به این باور رسیدیم سبکی به عنوان نظام گرا نیز باید وجود داشته باشد. یک نگاه نزدیک تر به این نوع افراد سبب روشن شدن یک فرآیند تصمیم گیری دومرحله ای شد.
ابتدا ، یک فرد نظام گرا با رویکردی مشابه یک فرد فراگیر به مسئله نزدیک می شود اطلاعات زیادی را مورد استفاده قرار می دهد، موقعیت را از زوایای گوناگون مورد ارزیابی قرار می دهد، .گزینه هایی را برای حل وفصل مسئله مطرح می کند. سپس او به یک فرد سلسله مراتبی تغییر حالت می دهد وگزینه ها را منوط به یک یا چند معیار یا ارزش ، مرتب نموده وارزیابی می کند . این سبک بسیار منظم ودارای قاعده است واغلب این برداشت سطحی را تداعی می کند که بی دقتی وآزادی عمل بیشتری نسبت سبک سلسله مراتبی وجود دارد.
نتیجه نهایی از فرآیند تفکر نظام گرا ، مجموعه ی استراتژی هایی (= راهبردهایی) اولویت داده شده برای روبرو شدن با شرایط است، نه فقط مجموعه ای از گزینه ها یا یک طرح مجرد ومبسوط . افراد نظام گرا ، شرایط را خیلی وسیع تر از سایر افراد تعریف می کنند وآن را شامل مسائلی چند گانه با تعامل تلقی می کنند که باید تمام مسائل را باهم در نظر گرفت .پس هر اقدامی که فرد نظام گرا انجام دهد غالباً دارای اهداف چندگانه است . سرانجام این که ، هر کدام از اهداف نیز توسط مجموعه ای از اقدامات ، مورد نظر قرار می گیرد .
ارتباط بین سبک ها
انطباق وتنش ( در رابطه برقرار کردن) با قاطع ها
افرادی که سبک قاطع دارند، زمینه مشترکی با سلسله مراتبی ها وبا انعطاف پذیرها دارد. آنها از جهت نوع تمرکز شبیه به سلسله مراتبی ها می باشند، یک کار کاملا مشخص را دنبال می کنند؛ ودر برخورد ها، موضعی کاملا واضح دارند. به هر حال آنها اغلب زود بی حوصله می شوند وبه دلیل گریز از تحلیل های طولانی سلسله مراتبی ها ، قبل از این که به نتیجه مشترک برسند آرزو می کنند که هر چه زود تر به هدف مورد نظرشان برسند.
شباهت قاطع ها و انعطاف پذیرها به این دلیل است که هر دو « استفاده کننده از اطلاعات در حد نیاز » می باشند . در هنگام برقراری ارتباط، خواهان تحلیل های خیلی کوتاهند تا به سرعت امور را به اجرا در آورند ولی قاطع ها اغلب از این که انعطاف پذیرها در صحبت هایشان از این شاخه به آن شاخه می پرند وگاهی نیز قادر به تصمیم گیری نیستند، خوششان نمی آید.
انطباق وتنش(در رابطه برقرار کردن ) با انعطاف پذیر ها
انعطاف پذیرها در نحوه ی عملکرد علاوه بر انطباق با قاطع ها، مخالف تک موضعی بودن آنها هستند ودوست دارند بقیه هم با این فکر موافق باشند. به همین علت انعطاف پذیرها با فراگیر ها تا حدودی انطباق دارند، چرا که فراگیر ها هم مانند آنها تمرکز چند گانه را مورد استفاده قرار می دهند. به علاوه ، در جلسات وبحث ها وگفتگوهایی که با هم داشته اند ، انعطاف پذیر ها به این نتیجه رسیده اند که چند تمرکزی ها عقاید ونظرهای جدید را به خوبی می پذیرند وکسانی اند که دوست ندارند هیچ کاری ناتمام وناقص بماند. اما از طرفی هم این که فراگیر ها بخواهند مسائل را بیش از حد بررسی کنند وحوصله به خرج بدهند وتحلیل طولانی داشته باشند وامورات را از دیدگاه های متفاوت بنگرند تحمل نمی کنند.
انطباق وتنش(در رابطه برقرار کردن ) با فراگیرها
فراگیرها همکاران انعطاف پذیر شان را به این علت تحسین می کنند که آنها موضع متفاوت دارند ویک موضوع را از چند دید بررسی می کنند . بعضی از آن موضوعات در نتیجه یک صحبت ویا بحث وگفتگو پیش می آید اما گاهی هم تصور می کنند که انعطاف پذیر ها تمایل شدید به بحث کوتاه بر سر تک تک موضوعات دارند واین به نظر فراگیر ها کم سطح وناراضی کننده است .
افراد فراگیر از بحث وگفتگو وجلساتی که با سلسله مراتبی ها ونظام گراها برگزار می کنند ، تحلیل های اثر بخش ومکفی را به دست می آورند . ولی چنانچه در گفتگو ها نکاتی را جالب تشخیص بدهند ولی از نظر سلسله مراتبی ها ( گاهی هم از طرف دوستان نظام گرا ) این طور نباشد واطلاعاتشان را بخوبی سازمان نداده وآماده نکرده باشند ونتوانند بخوبی از عقیده شان دفاع کنند ، قدری آزرده خاطر می شوند.
انطباق وتنش(در رابطه برقرار کردن ) با سلسله مراتبی ها
سلسله مراتبی ها دوست دارند که تمایلات فراگیرها ، بدون در نظر گرفتن عواقب آن به موضوعی استوار ومحکم تبدیل شود. آن ها اغلب از فراگیر ها به عنوان منبع خوبی از اطلاعات وعقاید یاد می کنند ، اگر چه گاهی هم نظرهای آنها برایشان گیج کننده ودور از ذهن است . وقتی که یک فرد فراگیر دیدگاهی را ارائه می دهد یک سلسله مراتبی متوجه نمی شود که این چه نظر وپیشنهادی است وچه نوع تفکری اورا به این نکته رسانده است . پس بر این اساس آنها ارتباط با افراد قاطع تا حدودی آسانتر می دانند ، به این دلیل که مواضع ، عقاید وموضوعات آنها واضح وروشن است. آنها آرزو دارند که افراد قاطع هم مقداری بیشتر بر روی مسائل فکر کنند واطلاعاتشان را دسته بندی وتنظیم کنند .
سلسله مراتبی ها بر این عقیده اند که نظام گرا ها دارای منابع اطلاعاتی ونظرهای خوبی اند وهمچنین آنها را به دلیل تحلیل درست از مطالب دوست دارند. اگر چه ، خودشان را ناشکیبا در برابر اصرار نظام گراها به صحبت در باره موضوعات متعدد در یک زمان یا نقل قول نظام گرا ها از داستان ها یا مثل ها برای به قبولاندن ایده هایشان می بینند . در واقع آنها خود را متعجب نسبت به خواسته های نظام گراها می بینند ، چون نظام گراها نسبت به خیلی از موضوعات واهداف تمایل دارند، سلسله مراتبی ها آنها را به عنوان موضوعات بسیار غیر کاربردی یا بسیار با احتیاط کنار می گذارند.
انطباق وتنش(در رابطه برقرار کردن ) با نظام گرا ها
نظام گرا ها انطباق را در رابطه با سلسله مراتبی ها وفراگیر ها می بینند وهردو را به سبب علاقه به صحبت عمیق روی مطالب دوست دارند . سلسله مراتبی ها را به علت طرح های منظم وتفسیر های موضوعی خاصی که دارند وفراگیر ها را به علت علاقه آنها به بررسی زیاد موضوع ها ومطالب وتطابق دادن آنها با شرایط محیطی. به هر حال بعضی اوقات هم می بینند که سلسله مراتبی ها در برابر مخالفت هایی که با طرح ها وموضوعاتشان می شود، به شدت مقابله می کنند. نظام گراها را نامرتب وبرخی مواقع متمایل به سازش بر موارد مهم می یابند .